مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ وقتی سخن از هنر خوشنویسی و بهویژه خط «نستعلیق» در ایران به میان میآید، معمولا نگاهها به سوی پایتخت، یا اصفهان و قزوین و تبریز خیره میماند که روزگاری بزرگان نامآشنای این هنر اصیل، همچون میرعلی تبریزی، میرعماد قزوینی و میرزارضا کلهر در آنها میزیستند و زایش هنر آنها به زیبایی عالمگیری تبدیل میشد که هنوز فخر فرهنگ ایرانی است و دنیا به داشتن قطعهای از آثار آن صاحبان ذوق و زیبایی، بر خود میبالد.
در این فخر و مباهات البته جای تردید و، اما و اگر نیست، اما ماجرا از این قرار است که آنچه شهرت دارد، همه ماجرای ظهور و اوجگیری کتابت نستعیلق را در بر نمیگیرد و جای مشهد و هنرمندان نامآورش در این روایت، خالی به نظر میرسد.
لابد میگویید احتمالا منظور نظر نگارنده، تنی چند از استادان نامی این فن است که در دوران معاصر زیستهاند و صد البته مایه مباهات بودهاند؛ اما چنین نیست. تاریخ گواهی میدهد که مشهد، یکی از چند مکان زایش و بالیدن خط نستعلیق است که در میان همه خطوط شناختهشده در ایران، بر ملی بودن آن تأکید میشود.
خطاطان مشهدی از دیرباز، نقشی مهم و اساسی در تکمیل و زیباتر کردن این هنر فاخر داشتهاند. امروز، قصد دارم تا درباره یکی از نخستین مفاخر این عرصه که افتخار مجاورت بارگاه منور رضوی و اطلاق عنوان مشهدی را نیز دارد، صحبت کنم؛ هنرمندی که شاید کمتر نام او را شنیده باشید: سلطانعلی مشهدی.
«سلطانالخطاطین»، نظامالدین سلطانعلی مشهدی، از چهرههای شاخص در تاریخ خوشنویسی ایران و بهکمالرساننده خط نستعلیق، در سال۸۴۱قمری، ۸۱۶ خورشیدی در مشهد مقدس زاده شد. زمان ولادت وی با سالهای پایانی عصر شاهرختیموری همزمان بود؛ حدود بیست سال از اتمام بنای مسجد گوهرشاد میگذشت و مشهد به لطف تلاشهای گوهرشادبیگم، تبدیل به شهری آباد و پرجمعیت شده بود.
سلطانعلی، چنانکه «میرمنشی قمی» در کتاب ارجمند «گلستان هنر» آورده است، خانوادهای بیبضاعت داشت، اما این کمی بضاعت مالی، باعث کمبود علاقه به فرهنگ نشد. با وجود آنکه پدرش را در کودکی از دست داد، اما توانست با حمایت خانواده، به هنر رو بیاورد و در آنچه دوست دارد پیشرفت کند.
نکته جالب توجه اینجاست که سلطانعلی برای فراگیری خوشنویسی، در بدو امر استاد مشخصی نداشت و صرفا از روی کار بزرگان نسخهبرداری و تمرین میکرد و در این بین، به آثار «اظهر تبریزی» علاقهمند شد. «اظهر» از سرآمدان هنر خوشنویسی و استادان خط نستعلیق بود و از شاگردان «میرزاجعفر بن علی تبریزی»، مشهور به «جعفر بایسنقری»، کاتب اثر مشهور «شاهنامه بایسنقری» محسوب میشد.
سلطانعلی با «اظهر» ملاقات نکرد، اما برخی از کارهای هنری وی به دستش رسید و همین کارها، بنمایههای هنر خوشنویسی را در او بارور کرد و به اوج رساند. این موضوعی است که میرمنشی قمی بر آن تأکید دارد. با این حال، برخی پژوهشگران دوران معاصر مانند «دکتر مهدی بیانی» (در جلد نخست «احوال و آثار خوشنویسان»)، بر این باورند که سلطانعلی بخشی از عمر خود را برای فراگیری هنر خوشنویسی در هرات گذراند و مدتی را به شاگردی نزد استادان آن سامان سپری کرد.
او در رساله منظوم خود، با عنوان «صراط السطور» آورده است که برای فراگیری هنر خوشنویسی، روزگار سختی را از سر گذرانده و ایام بسیاری را با گرسنگی سپری کرده است. حاصل این تلاش بیوقفه، دیده شدن او در پایتخت بود. هرات در عصر سلطانحسین بایقرا، به نوعی یکی از مراکز بزرگ هنر در دنیای آن روز محسوب میشد. مکتب هرات که پروراننده بزرگانی همچون کمالالدین بهزاد در هنر نقاشی بود، خوشنویسان را هم به سوی خویش فرا میخواند. امثال سلطانعلی مشهدی که ثروتی گرانقدر از هنر داشتند، قدر میدیدند و بر صدر مینشستند.
افزون بر سلطانحسین بایقرا، وزیر خردمند و هنردوست وی، امیرعلیشیر نوایی نیز در نواختن اهل هنر از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. «مایل هروی» در اثر ارزشمند «کتابآرایی در تمدن اسلامی» به این نکته مهم اشاره میکند که نخستینبار امیرعلیشیر استعداد عجیب و شگفتانگیز سلطانعلی مشهدی را کشف کرد و او را به مقام کاتب مخصوص کتابخانه سلطنتی هرات گمارد و در برابر کتابت آثار هنری، دستمزدهای قابلی به وی پرداخت کرد. در همین دوره است که سلطانعلی به «سلطانالخطاطین» ملقب و به یگانه دوران مبدل شد.

گفتیم که سلطانعلی مشهدی را بهاوجرساننده خط نستعلیق میدانند؛ نقطه اوج این هنر اصیل ایرانی. تا پیش از سلطانعلی مشهد، خط نستعلیق در شیوه «جعفر بایسنقری»، دارای نوعی خشکی توأم با زوایای تند بود. «حبیبا... فضائلی» در کتاب «اطلس خط؛ تحقیق در خطوط اسلامی» آورده است که سلطانعلی با کاستن از سطح و افزودن بر دُور (گردی) کلمات، خط نستعلیق را نرمتر و سیالتر کرد.
این اقدام او باعث شد خط نستعلیق برای کتابت متون طولانی و دیوانهای شعر بسیار مناسبتر و چشمنوازتر شود. دکتر مهدی بیانی بر این حُسنِ نگارشهای سلطانعلی مشهدی مواردی را اضافه میکند و میافزاید که او برای نخستین بار قواعدِ «ضعف» و «قوّت» (نازکی و ضخامت قلم) را در نستعلیق تثبیت کرد و معیارهای زیباشناختی دقیقی برای کشیدهها و اتصالات حروف وضع کرد که تا زمان میرعماد قزوینی پابرجا ماند.
علاوه بر اینها، سلطانعلی مشهدی که از طبع شعری فوقالعادهای هم برخوردار بود، مبانی هنر خود را در قالبی منظوم و به شعر نوشت و به یادگار گذاشت و آن را «صراطالسطور» نامید.
رساله منظوم «صراطالسطور» (یا آدابالخط)، سروده سلطانعلی مشهدی در سال۹۲۰قمری، ۸۹۳خورشیدی، یکی از کلیدیترین متون آموزشی و نظری در تاریخ خوشنویسی نستعلیق است. این اثر که در قالب مثنوی سروده شده، چکیده تجربیات یک عمر فعالیت هنریِ «سلطانالخطاطین» است و بهدلیل جایگاه مؤلف، سندی دستاول و معتبر محسوب میشود. محتوای این رساله را میتوان به دو بخشِ درهمتنیده «فنی» و «اخلاقی» تقسیم کرد:
آموزههای فنی و ابزارشناسی: در این بخش، سلطانعلی با نگاهی واقعگرایانه، به ملزوماتِ مادی هنر میپردازد. او معتقد است ابزارِ کار، تأثیر مستقیمی بر کیفیت نهایی دارد. ابیات بسیاری را به نحوه شناخت و انتخاب «قلم نی» اختصاص میدهد و تأکید میکند که قلم باید نه زیاد سخت و نه زیاد سست باشد.
او همچنین دستورالعملهای دقیقی برای «تراشیدن قلم» (قط زدن)، شیوه ساختن «مرکب» سنتی (ترکیب دوده، زاج و صمغ)، انتخاب کاغذ مناسب و روشهای استفاده از «آهار» ارائه میدهد. این بخش، علاوه بر نمایش هنر سلطانعلی، نشاندهنده تسلط او بر شیمیِ مواد و ابزارسازی نیز هست.
آموزههای اخلاقی و عرفانی: وجه تمایز صراطالسطور، تأکید آن بر رابطه «روح» و «خط» است؛ همان چیزی که بهعنوان بخش معنوی و الهی هنر، همواره محل توجه هنرمندان مسلمان بوده است. سلطانعلی خوشنویسی را صرفا یک مهارت مکانیکی نمیداند، بلکه آن را نوعی سلوک معنوی برمیشمارد. جمله مشهورِ منسوب به او که «صفای خط از صفای دل است»، جانمایه این بخش محسوب میشود.
او به هنرجویان توصیه میکند برای رسیدن به کمال در خط، از رذایل اخلاقی مانند کبر، حسد و حرص دوری کنند؛ زیرا ناپاکیِ باطن در لرزشِ قلم و زشتیِ خط نمود پیدا میکند. او همچنین بر لزومِ شاگردی نزد استاد، اطاعت از پیر و داشتنِ صبر و حوصله در مشق کردن تأکید میورزد.
از سوی دیگر، این رساله که در دوران کهولت سلطانعلی مشهدی (احتمالا هفتادونهسالگی) سروده شده است، حاوی ابیاتی گلایهآمیز از ضعف چشم و لرزش دست نیز هست که ارزش بالایی در مطالعه زندگی وی دارد و تصویری انسانی و واقعی از پایانِ کار یک استاد بزرگ ارائه میدهد.
پس از مرگ سلطانحسین بایقرا در سال۹۱۱قمری (۸۸۴خورشیدی) و حمله شیبکخان ازبک به هرات، امنیت و رفاه هنرمندان به خطر افتاد. سلطانعلی که اکنون پیر و فرتوت شده بود، در سال۹۱۹قمری)۸۹۲خورشیدی (به زادگاهش مشهد بازگشت.
در این زمان مشهد بهدلیل تسلط صفویان و پیروزی شاهاسماعیل بر ازبکان بعد از جنگ مرو، برای زیستن دوستداران اهلبیت (ع) شرایط مطلوبی پیدا کرده بود. سلطانعلی که مذهب شیعه اثنیعشری داشت، بعد از بازگشت به نگارش رساله منظوم «صراطالسطور» پرداخت. فرازهای نخستین این رساله و اشعاری که سلطانعلی در مدح امیرمؤمنان (ع) به رشته تحریر درآورده، نشاندهنده مکنونات قلبی اوست که شاید طی دهههای قبل ناچار پنهانشان میکرده است.
سلطانعلی مشهدی، «سلطانالخطاطین»، سرانجام در ۱۰ ربیعالاول ۹۲۶ قمری (۱۹ اسفند ۸۹۸ خورشیدی) درگذشت و پیکر او را مقابل پنجره فولاد صحن عتیق حرم رضوی -چنانکه میرمنشی قمی روایت کرده است- دفن کردند؛ احتمالا این زمان مصادف با دوران تولیت «خواجه عتیق منشی» بوده است. در آن دوره، صحن عتیق هنوز توسعه نیافته بود و یکچهارم اندازه فعلی وسعت داشت، اما پنجره فولاد که میراث دوره شاهرخ تیموری محسوب میشد، در آن نصب شده بود.
حال که درباره سلطانعلی مشهدی مطالبی را خدمتان عرض کردم، بد نیست با برخی شاگردان و آثار مشهور وی نیز آشنا شوید. از بین شاگردان سلطانعلی میتوان به «سلطانمحمد نور» (که نزدیکترین شیوه را به سبک استادش داشت)، سلطانمحمد خندان و محمد ابریشمی اشاره کرد.
از میان آثار متعدد، زیبا و پرشمار سلطانعلی مشهدی هم میتوان این موارد را مورد تأکید قرار داد: «خمسه نظامی» (محفوظ در موزه متروپولیتن نیویورک، تاریخ کتابت:۸۹۹قمری)، «دیوان حافظ» (محفوظ در موزه ملی ایران)، «گلستان سعدی» (محفوظ در کتابخانه کاخ گلستان تهران) و «بوستان سعدی» (محفوظ در کتابخانه ملی مصر در قاهره).